فرهنگی

۲۴ آبان سالروز درگذشت رهی‌معیری/ شد خزان گلشن آشنایی

(زاده ۱۰ اردیبهشت ۱۲۸۸ تهران — درگذشته ۲۴ آبان ۱۳۴۷ تهران) شاعر و ترانه‌سرا
رهی معیری پس از پايان تحصيلات وارد خدمات دولتی شد و مشاغل متعددی يافت و از اعضای مؤثر و فعال انجمن ادبی حكيم نظامی، انجمن ادبی فرهنگستان و انجمن موسيقی ايران بود.
وی در ساخت تصنيف‌هایش از هنر شعر و موسيقی بهره برده و آثار پر ارزشی را در اين زمينه پديد آورده است. او در شعر طبعی توانا و ذوقی لطيف و پرورده داشت و از اين راه، ترانه‌سرايی را در ايران اعتلای بسيار بخشيد. وی يكی از مشهورترين غزل‏سرايان معاصر است كه از شيوه سنتی شعر پيروی می‌كرد و از جهات مختلف، تحت تاثير شاعرانی چون سعدی، حافظ، مولوی و صائب تبريزی بود. او در قطعات و مثنوی‌هايش، ابتكار و بدعت‏گذاری را در آفرينش مضمون، آشكار می‌ساخت و شايد از اين حيث، ارزش آنها از غزل‏هايش بيشتر باشد که تشبيهات‌نو و تعبيرات تازه در اشعار او فراوان است.
گرايش طبع رهی، بيشتر به‌شعر عاشقانه است. در عين حال، وصف مظاهر جهان، شعر او را تسخير كرده است. اُنس رهی با گل و انعكاس آن در اشعارش نشان از طبع زيباپسند او دارد. همچنين تنوع و رنگارنگی شعرش حاكی از ذوق لطيف و آفريننده اوست. مجموعه غزل‏های او به‌نام سايه‌‌ عمر و تصنيف‌هایش با نام آزاده، منتشر شده است.
او عضو تحريريه مجله راديو ايران بود و در سالهاى ٣٨ تا ٤٥ كه اين ماهنامه انتشار يافت، مقاله‌های او با عنوان گلهاى رنگارنگ به‌چاپ رسيد كه هريك اختصاص به تجزيه و تحليل شعر يكى از شاعران ادب فارسى داشت.
آرامگاه وی در گورستان ظهيرالدوله تهران است.
«شد خزان» از اشعار معروف اوست.
شد خزان گلشن آشنایی بازم آتش به جان زد جدایی
عمر من ای گل طی شد بهر تو وز تو ندیدم جز بدعهدی و بی‌وفایی
با تو وفا کردم تا به تنم جان بود عشق و وفاداری با تو چه دارد سود
آفت خرمن مهر و وفایی نوگل گلشن جور و جفایی
از دل سنگت آه
دلم از غم خونین است روش بختم این است
از جام غم مستم دشمن می‌پرستم
تا هستم
تو و مست از می به چمن چون گل خندان از مستی بر گریهٔ من
با دگران در گلشن نوشی می من ز فراقت ناله کنم تا کی
تو و می چون لاله کشیدن‌ها من و چون گل جامه دریدن‌ها
به رقیبان خواری دیدن‌ها
دلم از غم خون کردی چه بگویم چون کردی
دردم افزون کردی
برو ای از مهر و وفا عاری برو ای عاری ز وفاداری
که شکستی چون زلفت عهد مرا
دریغ و درد از عمرم که در وفایت شد طی
ستم به یاران تا چند جفا به عاشق تا کی
نمی‌کنی ای گل یک دم یادم که همچو اشک از چشمت افتادم
تا کی بی‌تو بود از غم خون دل من
آه از دل تو
گر چه ز محنت خوارم کردی با غم و حسرت یارم کردی
مهر تو دارم باز
بکن ای گل با من هر چه توانی ناز

کز عشقت می‌سوزم باز (زنده‌یاد رهی معیری)

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا