
یادداشت/همه برنامه های هفته کتاب تکراری است جز کتاب
از کودکی به کتاب علاقه زیادی داشتم، البته بیشتر از همه رمان و کتابهای تاریخی می خواندم، آرزو داشتم در کتابخانه ای بزرگی کار کنم و هر روز وقتی برای خوردن و خوابیدن نداشته باشم، کتاب بخوانم و کتاب بخوانم.
روزی دوست عزیز علاقمند به کتابی می گفت: آدم های کتابخوان کمتر به راه خطا و ناصواب نمی روند، چون اکثر آدم های بد قصه ها به سزای عملشان می رسند و خوانندگان کتاب با آدمهای خوب همذات پنداری می کند و معمولا خود را به جای آدم خوب داستان می گذارند و برای آدمهای خوب قصه ها دل می سوزانند.
به نظر کتابخوان ها به اندازه تمام قهرمان های قصه ها، تجربه زندگی های متفاوت را دارند، فقیر و پولدار می شوند، شکست می خورند و پیروز می شوند، متولد می شوند و می میرند، اشک می ریزند و می خندند، دنیای لطیفی را تجربه می کنند که شاید در زندگی واقعی کمتر به سراغشان بیاید.
کتابخوان ها هیچوقت تنها نمی مانند، همیشه کتابی دارند که خلوت و تنهایی خود را با آن پر کنند، نمی دانم چرا برخی این همه عشقی را که می توانند در کتاب پیدا کنند را از خود دریغ می کنند، شاید یک علت آن این است که اولین کتابهایی که به دست کودکان می رسد کتابهای درسی است که باید یاد بگیرند و امتحان بدهند، همین کتابهای درسی آن ها را از همه کتابها فراری می دهد.
فرزند اولم که به دنیا آمد در میان وسایل اولیه زندگی برایش کتاب خریدم، می گفتند کودکی که کتاب در دست مادر خود ببیند حتما کتابخوان می شود، تا زمانی که به مدرسه نرفته بود، کنارم می خوابید و من برایش کتاب می خواندم، همه نوع کتاب مناسب سنش برایش خریده بودم، کتاب رنگ آمیزی، شعر، داستان، کتاب حمام و… همه کتابهایی که سالهای کودکی در پشت ویترین کتاب فروشی دیده بودم و کسی برایم نخریده بود را برای فرزندم خریدم، که دنیای خیال خود را با کتابها رنگ آمیزی کند.
اما همه کتابخوانی کودکم تا رسیدن به مدرسه بود و بعد از آن دود شد و به هوا رفت و هیچوقت نه تنها عاشق کتاب نشد که از کتاب فراری شد.
هفته کتاب و کتابخوانی است، در میان اخبار ریز و درشت برنامه های این هفته می گشتم، به نظرم سالیان سال است همه برنامه های مناسبتی تکراری شده است، برنامه هایی که نه جذابیتی برای مخاطب دارد نه تاثیری بر ترویج مناسبت یاد شده و هفته کتاب و کتابخوانی نیز مستثنی از این امر نیست، بازدید استاندار از کتابفروشی، برگزاری یک شب شعر، یک مسابقه، یک نمایشگاه و … که سالیانی است به همین منوال برگزار می شود و هیچگاه کسی نپرسیده است غیر از این که یادآوری می شود این مناسبت چیست؟ که آن هم با یک تیزر، بنر، کلیپ و … یادآوری می شود، چه تاثیر دیگری داشته است.
می گویند نیما یوشیج در جشن یک سالگی پسرش نوشت: پسرم ! یک بهار ، یک تابستان ، یک پاییز و یک زمستان را دیدی !از این پس همه چیز تکراریست جز “مـــهـــربــــانـــــــی”
به نظرم برنامه های مناسبتی هفته کتاب و کتابخوانی مانند همین متن نیما است، یک نمایشگاه، یک شب شعر، یک بازدید، یک رونمایی، یک جشن امضا را که دیدیم بقیه سالها همه این ها تکراری است جز خواندن کتاب و کتاب و کتاب.



