فرهنگی

زنانی که فردوسی آفرید: حماسه سازان خاموش

شاهنامه بسیار فراتر از اثری ادبی، شناسنامه هویت ملی ماست. میراث گرانبهای جاودانه‌ی فردوسی نه تنها زبان و هویت این سرزمین را، در برابر تندباد فراموشی و تهاجم فرهنگی پاسداری کرده؛ بلکه همواره فانوس هدایت و کشتی‌ِ نجات ایرانیان در بزنگاه‌های تاریخی و سیاسی بوده است.
همگام با تحولات اجتماعی معاصر، بازگشت به آن و بازاندیشی جایگاه زنان چندان که حکیم توس ترسیم‌ نموده، می‌تواند خاک حاصلخیز برای نهالِ نوپای جنبش‌های برابری جنسیتی باشد و شالوده‌ی توانمند‌سازی، بالندگی و مشارکت فعالانه زنان در روند توسعه ایران عزیز گردد.
همچون دیگر آثار ادبی کهن جهان، شاهنامه نیز خالی از تبعیض‌های جنسیتی نیست. با این‌حال زنان شاهنامه از چنان آگاهی و تهوری برخوردارند که در دیگر متون اقوام هندواروپایی کم نظیر است. در بررسیِ تبارنامه خدایان، حضور ایزدبانوان قدرتمند و مقدس نظیر آناهیتا، ارمئیتی، اشی و دئنا، گواهِ نقش‌آفرینیِ پایاپای جنس مذکر و مونث در اسطوره‌شناسی ایرانی است.
انشقاق معنوی الهیات در قالبِ “عقل مذکر / نفس مونث” [ منسوب دانستن هر آنچه که الهی و آن‌جهانی است به جنس مذکر – و هر آنچه که زمینی و این‌جهانی‌ست به جنس مونث ] از تبعات حمله‌ی اسکندر مقدونی به ایران است که منجر به آمیزش فرهنگی و تاثیرپذیری از فلسفه‌ی ارسطویی است که زنان را ناقص‌العقل می‌دانست.
همچنین مقایسه‌ی تطبیقی شاهنامه با دیگر متون حماسی کلاسیک جهان، بیانگر رویکردی متمایز به جایگاه اجتماعی و فردی زنان ایرانی‌ است. درتضاد با آنچه که در ایلیاد و اودیسه هومر، مهابهارات هند یا انه‌اید ویرژیل، زنان را منحصرا به شکل معشوقگان، کنیزان و رامشگران می‌بینیم؛ فردوسی با نگرشی پیشرو، زنان را نه در حاشیه، و نه به عنوان چاشنیِ افزودنیِ غیرضروری، بلکه به عنوان کنشگرانِ صاحب‌اختیار در بطن تحولات تاریخی و اجتماعی، به رسمیت می‌شناسد…
زنان -آن‌گونه که فردوسی می‌آفریند – شخصیت‌هایی سرزنده، گرم، جسور، خردمند و صاحب اندیشه‌ی مستقل هستند.
در شاهنامه از چهل و یک زن نامبرده شده که در عالی‌ترین نمونه‌های آن می‌توان عشاقی بی‌باک و آزاداندیش (رودابه، منیژه، کتایون) – همسرانی وفادار و مادرانی ایثارگر (فرانک، تهمینه، جریره و فرنگیس) سیاست‌ورزانی خردمند (سیندخت، گُردیه، هُمای چهرزاد) و گاهی دلاوران جنگجو (گردآفرید، آذرگشسپ)
چنین الگویی به زنان غیرنژاده نیز تعمیم می‌یابد چنان که می‌خوانیم تنها کسی که شهامت به خرج داد و خبر تولد فرزند سپیدموی را به سام رسانید، زنی از دایگان بود. و یا زنِ پالیزبان که در مواجهه با بهرام گور، آشکارا نظر شخصی‌اش را در مورد شاه گفت.
در ایران قبل از اسلام نیز چندهمسری وجود داشت. هر مرد طبق خواسته و موقعیت مالی خود می‌توانست با هرتعداد زن ازدواج کند. اما تامین زندگی چنان پُرهزینه و پُر مسئولیت بود که در زندگی واقعی تنها در میان بزرگان متمول، اربابان و بازرگانان ثروتمند روی می‌داد.
علیرغم اینکه در دوران باستان حضور زنان، علی الخصوص زنان نژاده به پشتوانه اموال و رفاهی که داشتند، بیشتر در به امور خانه و خانواده دیده می‌شد، اما اشتغال آنان در اجتماع ممنوع یا نکوهیده نبود.
زنان نژاده به چند موقعیت شغلی در اجتماع دسترسی داشتند. می‌توانستند بعنوان موبد، پزشک زنان (قابله) و حتی به عنوان وکیل و مشاور حقوقی تعلیم ببینند. بعلاوه می‌توانستند اوقات فراغت را نه تنها درون خانه، که در چاشت‌ها و گردش‌های بیرون از خانه بگذرانند.
زنان غیر نژاده نیز در عرصه‌های مختلف اجتماعی و اقتصادی از جمله کشاورزی، آشپزی، خیاطی، بافندگی، صنایع دستی و تجارت فعالیت گسترده داشتند.
بنا بر آنچه اجمالا بررسی شد، میراث ماندگار فردوسی، به عنوان سندی برجسته از هویت فرهنگ ایرانی، در بردارنده روایتی غنی از کنشگری زنان است.
در پرتو حماسه‌ای که فردوسی روایت می‌کند زن نه مظهر انفعال، ضعف و سرخوردگی،
زنان شاهنامه، از فرانک تا گردآفرید، نه تنها در قلمروِ فردی و خانوادگی، بلکه در میدان‌ نبرد و عرصه‌های اجتماعی و سیاسی سرنوشت‌ساز، واجد کنشگری فعال بوده و در ضمیر خود پیامی به جاودانگی سراینده‌ی آنها دارند: مشارکت زنان، به همان اندازه که در تاسیس نخستین نهاد اجتماعی – خانواده – حیاتی‌ است؛ در پدیدآوردن برساخت‌های اجتماعی کلان، نه فقط امری عقلانی، که ضروری بنظر میرسد. فردوسی بعنوان طلایه‌دار گفتمانِ برابری جنسیتی در ادبیات فارسی، نگرش‌های مردسالارانه‌ی متأخر را بی درنگ به چالش میکشد، و نظر به اینکه زمینه‌ را برای احیای جایگاه تاریخی و حقوقی زنان فراهم می‌آورد، میتواند در مسیر جنبش‌های برابری‌خواهانه‌ی معاصر، بسیار الهام بخش و راهگشا باشد.

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا